تبلیغات
وجدان بیدار - اعترافات خنده دار
 
وجدان بیدار
اللهم عجل لولیک الفرج
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر عاشق
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
طرفدار کدام تیم هستید؟













یکشنبه 12 مرداد 1393 :: نویسنده : منتظر عاشق

اعتراف میکنم وقتی من کوچیک بودم مامانم برای اینکه خرابکاری یا شیطونی نکنم بهم میگفت من پشت سرم هم دوتا چشم دارم اگه کار بد کنی خیلی زود متوجه میشم.!منم از ترسم هیچ وقت به پشت سرش نگاه نمی کردم چون میترسیدم دو تا چشم ببینم

********* اعترافات خنده دار *********

اعتراف میکنم یه روز صبح که شدیدا خوابم میومد مامانم اشغال داد بندازم سطل زباله منم که چشمام وا نمیشد کیفمو انداختم سطل اشغال و با کیسه زباله رفتم مدرسه …قیافه ی دوستام سر صف هیچ وقت یادم نمیره

********* اعترافات خنده دار *********

اعتراف میکنم چند سال پیش که عموم فوت کرده بود من اولین بار بود که مراسم ختم می رفتم وقتی رسیدم مامانم اشاره کرد برم به زن عمو تسلیت بگم رفتم پیشش زن عمو بغلم کرد و گریه کرد و گفت عموت مرد عزیزم منم گفتم خودم می دونم زن عمو همه چادرو کشیدن رو صورتشون از خنده داشتن غش می کردن

********* اعترافات خنده دار *********

اعتراف میکنم موقع عقد داییم بود تو محضر بودیم،منم مسئولیت کله قندارو به عهده گرفتم،موقعی که عاقد از زن داییم واسه سومین بار پرسید و زن داییم جواب بله رو داد منم از خوشحالی نفهمیدم چی شد کله قندا رو ول کردم و شروع کردم به دست زدن بعد چند ثانیه دیدم همه دارن میخندن تازه یادم اومد که کله قندارو رو سر عروس دوماد انداختم..
بیچاره زن داییم تا ۲روز سرش درد میکرد

********* اعترافات خنده دار *********

مامانم بیرون از خانه بود من و برادرم تصمیم گرفتیم برای پدر یخ در بهشت درست کنیم .برادرم یخ وشکر را آماده کرد من هم پودر رنگی فراهم کردم.معجون که آماده شد همه با هم خوردیم.چند دقیقه بعد دیدم چشمهای بابام سرخ شد وشروع کرد به بادگلو زدن.
مادرم به خانه برگشت به بابام گفت :چرا اینجوری شدی ؟بابا گفت نمیدونم این بچه ها یه چیزی دادن خوردم حالم یه جوری شده .
مامان گفت مگه چی بهش دادین ؟گفتم این مواد که میبینی.مادرم گفت:ای وای این که جوهر مخصوص رنگرزی قالیه.بعدفهمیدم چه دسته گلی به آب دادیم.جالب اینکه چون بابا بزرگتر بود برای احترام براش ۲ لیوان ریخته بودیم

********* اعترافات خنده دار *********

اعتراف میکنم یه روز که از کلاس داشتم بر میگشتم خونه مامانم ز زد گفت ساندویچ همبر بگیر بیا من که منتظر تاکسی بودم تو فکر اینم بودم که کجا همبر بگیرم چند تا بسر جوون هم به فاصله ۱ متریم بودن که یهو یه تاکسی بوق زد منم حواسم نبود به جه مقصد بلند گفتم(همبر)… که چند نفر کناریم زدن زیر خنده منم از خجالت رفتم اون سمت خیابون

********* اعترافات خنده دار *********

اعتراف میکنم یه روز دختر همسایه مونو توخیابون داشت میرفت بامامانش دیدم
نیشمو با ذوق زدگی تا بناگوشم بازکردم و گفتم
سلام مونا………. چطوری؟………
دیدم تحویلم نگرفت و مامانشم میخندید
اومدم خونه به مامانم گفتم این دختر همسایه چه زود بزرگ شد تا دیروز اینقد بود
گفت :کی
من:همین مونا دیگه دختر آقای …
گفت :اون مبیناست مونا مامانشه





نوع مطلب : اعترافات خنده دار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 شهریور 1396 12:06 ب.ظ
Usually I do not learn article on blogs, but I would like to
say that this write-up very pressured me to check out and do so!

Your writing taste has been amazed me. Thank you, quite nice article.
دوشنبه 30 مرداد 1396 08:20 ق.ظ
It's a pity you don't have a donate button! I'd most certainly donate to this fantastic blog!
I guess for now i'll settle for book-marking and adding your RSS feed to my Google
account. I look forward to fresh updates and will share this site
with my Facebook group. Talk soon!
دوشنبه 28 فروردین 1396 07:54 ب.ظ
Just desire to say your article is as astonishing.
The clarity in your post is just cool and i could assume you are an expert on this subject.
Well with your permission allow me to grab your feed to keep
up to date with forthcoming post. Thanks a million and please keep up the enjoyable work.
یکشنبه 13 فروردین 1396 10:48 ق.ظ
Good way of explaining, and pleasant piece of writing to
get data on the topic of my presentation topic, which
i am going to present in university.
یکشنبه 12 مرداد 1393 07:27 ب.ظ
سلام دلاور
وب خیلی خوبی داری
خوشحال میشم بهم سر بزنی
یا علی
منتظر عاشقخیلی از وبلاگت خوشم اومد مخصوصا اون عکس نوجوون با رهبر واقعا عالی بود
من که لینکت کردم تو هم منو لینک کن میخوی بیا و ببین
یکشنبه 12 مرداد 1393 06:57 ب.ظ
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوست بزرگوار
از این که تونستم در وبلاگ شما نظری درج کنم واقعا خوشحالم
ممنون میشم منو هم با اسم سایت عکس لینک کنید
مارو از نظرات خوب بی بهره نکنید خیلی ممنون
منتظر عاشقشما لینک شدید
یکشنبه 12 مرداد 1393 06:56 ب.ظ
خخخخ خیلی بانمک بودن
یکشنبه 12 مرداد 1393 06:47 ب.ظ
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوست بزرگوار
از این که تونستم در وبلاگ شما نظری درج کنم واقعا خوشحالم
ممنون میشم منو هم با اسم سایت عکس لینک کنید
مارو از نظرات خوب بی بهره نکنید خیلی ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
FaceBook ta paylaş Tweetle

دانلود آهنگ امیر تتلو به نام مرد - دانلود آهنگ امیر تتلو به نام مرد ختم قرآن